سی و چهار ماهگی
روزی که من سی و چهار ماهه شدم یک روز پاییزی بود که هوا خیلی سرد شد تا حدی که برف زیادی تو شهرمون بارید من یاد گرفتم که اسم شهری که توش زندگی میکنم تهران هست و اینکه بعضی روزها هوا انقدر آلوده میشه که من برای بیرون نرفتنم از خونه میتونم بهانه آلودگی رو بیارم چندباری که برای بیرون نرفتن بهانه میاوردم یک دفعه به مامان یا بابا میگفتم هوا آلوده است من نمیام بیرون اسم کشورم هم یاد گرفتم ایران هست ...












